تاثیر خود انگاره های منفی بر بحران هویت و بر رفتارهای جوانان و نوجوانان

هر فردي از شخصیت خودش، دیدگاهش و نقاط ضعف و قوتش در ذهن خود تصويري از خويشتن دارد كه به آن خود انگاره يا خودپنداره (self-image) گفته مي شود که این تصویر از دوران کودکی شکل می گیرد. قسمت عمده وي‍ژگي هاي شخصيتي، منش و خصوصيات رفتاري هر فرد به تصويري كه از خود در ذهنش دارد، يعني به خود انگاره وي مربوط مي شود که به او کمک می کنند با موقعیت هایی که روبه رو می شود، کنار بیاید. مهمتر از آن، ما به خلق نظریه هایی درباره خودمان نیز دست می زنیم. این نظریه ها را «نظریه خویشتن» می نامیم که در اینجا آن را معادل خودپنداره فرض می کنیم. به عبارت دیگر، هر فردي، باورهاى خود درباره خودش را، خودش فراهم مى‌آورد که اصطلاحاً خودپنداره ناميده مى‌شود.آنچه خوانديد تعريفي از خودانگاره بود كه دكتر مريم جلوخانيان مشاور دفتر تخصصي بانوان آفتاب مطرح كردند.

چه عواملي در شکل‌گيرى خودپنداره تاثير گذار هستند؟
واکنش‌هاى ديگران، مشاهدۀ رفتارهاى خود، مقايسهٔ خود با اشخاصى که به او شباهت دارند و در همان محيط زندگى مى‌کنند.
درخصوص اهميت خودانگاره مي توان گفت: همانگونه که «خودانگاره» در شکل گیری اعتماد به نفس و عزت نفس شخص، نقش بسیار مهمی ایفا می کند. عزت نفس نیز در شکل گیری شخصیت و هویت انسان نقشی اساسی دارد. بسیاری از این تصورات براساس تعامل ما با دیگران و تجربیات زندگی مان، بالاخص در اوایل زندگی شکل می گیرد.
عزت نفس به این موضوع بستگی دارد که شخص احساس می کند از نظر دیگران تا چه حد مورد قبول و علاقه است و همچنین خودش چقدر احساس ارزشمند بودن دارد؛ و اعتماد به نفس هم باور شخص به این است که تا چه حد توانایی انجام اهدافش، کارها و رسیدگی به آنها را دارد.
یک انسان با عزت نفس سالم و طبیعی که احساس کند مي تواند بر روي ديگران اثر بگذارد، در نظر ديگران مهم است و با رعايت قوانين و هنجارهاي اجتماعي در کارهاي محوله به او، موفق است ، داراي احساس قوي از خود است و می تواند احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد، ارزش خود را بداند، خودگویی های مثبت داشته باشد و به خاطر قابلیت ها و مهارت ها و موفقیت هایش احساس غرور و رضایت کند؛ اما کسی که اعتماد به نفس و عزت نفس ضعیفی دارد، احساس می کند که مورد قبول و علاقه هیچ کس نیست و نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد، که در پی این احساسات و خودگویی منفی، عزت نفس او پايين آمده و به فردي ترسو و افسرده و منزوي تبديل مي شود و توانايي خود را در تحقق بخشيدن به هويت خود از دست مي دهد و لذا دچار بحران هويت مي شود و در این زمان ممکن است که با خود تلقینی منفی به خود بقبولاند که فرد ضعیف یا شکست خورده ای است؛ رفته رفته باوري كاذب و محدود كننده در او ايجاد مي شود و باعث تثبيت خود انگاره منفي درباره توانايي هایش می گردد. پس وقتی که فرد تلقی مثبتی از خود نداشته باشد احساس مي کند که بر حوادث کنترل ندارد، به همين خاطر به صورت انفعالي با آنها برخورد مي کند، يعني زماني که مردم فاقد کنترل بر اعمال خود مي شوند و نمي توانند موقعيتي در کار خويش بدست آورند، ديگر تلاش براي انجام درست و صحيح وظايف خويش انجام نمي دهند؛ زيرا آنها نمي توانند بر رفتار خويش تاثير چنداني داشته باشند، در نتیجه خود انگاره منفي همچون سدي جلوي توانايي ها و فعاليت هاي بعدي آنها را گرفته، ‌منجر به تحكيم احساس ضعف، شکست، اضطراب، بحران های هویت و ... در افراد خصوصا نوجوانان و جوانان که در مرحله شکل گیری ارزش ها و عقاید و ساخت هویت شان هستند، می گردد.
خودگویی مثبت و منفی
خودگویی، گفتگوی درونی برای برقراری ارتباط با خودمان است. این که درباره خودمان چه احساسی داشته باشیم به خودمان بستگی دارد. کلماتی که به خودمان می گوییم. می تواند حالت روانی و هیجانی ما را شکل داده و بر ادراکات و ذهنیت ما اثر گذارد. این که گاهی عصبی یا آرام، با انگیزه یا بی انگیزه هستیم، بستگی به جملاتی دارد که به خودمان می گوییم. خود گویی می تواند بر افکار، رفتار، عزت نفس، عملکرد و روابط ما با دیگران و هویت ما تاثیر زیادی گذارد. افراد همیشه با خودشان درباره ی رویدادها و حوادث گذشته، حال و آنچه ممکن است در آینده اتفاق بیفتد،حرف می زنند.
«خودگویی» می تواند مثبت یا منفی باشد. « بسیاری از ما هنگام برقراری ارتباط با دیگران، بسیار دقیق هستیم اما درباره ی نحوه ی ارتباط با خودمان ، بی اهمیت هستیم». تحقیقات نشان می دهد که تقریبا ۸۵ درصد مطالبی را که به خود می گوییم منفی، خود تخریبی و مایوس کننده است.
«خودگویی مثبت» به معنی فریفتن خود یا نگاهی غیرواقعی به اطراف نیست بلکه دیدن چیزهای زیبا و باارزش در خودتان و دیگران است. صدای درونی مثبت، انسان را وادار به فکر و رفتار صحیح می کند که می تواند پیامد های مثبتی در افزایش توانایی های فردی و بین فردی داشته باشد و برعکس خودگویی منفی، می تواند موجب افزایش سطح استرس، بیماری های جسمی مانند سردرد و معده درد شده و رفتارها را در مسیر تخریبی سوق دهد. وقتی خودگویی منفی داشته باشیم، به عنوان نمونه به خودمان بگوییم: «من می دانم که آینده ی دشواری را در پیش دارم و یا من در این کار موفق نمی شوم»، در حقیقت خودمان را ناامید کرده و حتی تلاشی برای موفقیت نیز نمی کنیم. اغلب خودگویی، بازتابی از ارزش ها، رفتارها و نوع تربیت دوران کودکی است. اگر فردی بتواند بین این دو صدای درونی تفکیک قایل شود، در حقیقت دارای خودآگاهی بالایی است که او را قادر می سازد در حوزه های مثبت، فکر و تمرکز کرده و رفتارهایی کند که نتایج خوبی به دنبال داشته باشد.
هویت
خود آگاهی (خويشتن شناسي) معماي بزرگ زندگي ماست. خويشتن شناسي شامل من کيستم، به کجا مي روم، چه مي کنم و... مي باشد. خويشتن شناسي بخش اساسي هويت ما را تشکيل مي دهد. تا مادامي که نـدانيم چـه مي کنيم و به کجا مي رويم و از زندگي چه مي خواهيم، نمي توانيم هويت واقعي خود را تشکيل دهيم. بايستي ياد بگيريم و در زندگي خويش تعقل کنيم و به عبارت ديگر به اين درجه از خود آگاهي برسيم که به اين سئوالات بدرستي جواب دهيم و گرنه نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم. نوجوانی که با این پر سش اساسی روبروست می داند که بزودی باید مسئولیت زندگی خویش را شخصاً برعهده گیرد و از خود می پرسد: باید چگونه زندگی کنم؟چه حرفه ای راباید انتخاب کنم؟ در ارتباط با جنس مخالف و زندگی خانوادگی آتی چه خواهم کرد؟ با کدام باورها و ارزشها باید زندگی کنم؟
از عوامل موثر بر هویت نوجوان، می توان از نقش والدین، مدرسه و دانشگاه، همسالان، الگو برداری، عوامل شناختی و خودگویی ها، رفتار خود نوجوان، گفتگو درجریان تعارضات با بزرگسالان و خیال پردازی هایش نام برد که این موارد در چگونگی رشد هویت نوجوان تأثیر دارند.

تشکیل هویت چيست ؟
عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید، وبرای چه چیزی ارزش قائلید،وچه مسیری را می خواهید در زندگی دنبال کنید که همراه با احساس تعهد نسبت به جهت گیری جنسی، شغلی، روابط میان فردی ودرآمیختگی باجامعه،‌عضویت درگروه قومی، وآرمانهای اخلاقی، سیاسی، مذهبی، و فرهنگی و ... می باشد. تنها زمانی فرد احساس هویت می کند که خود پنداره هایش در مورد خود تحکیم یافته باشد و تصوری کامل از خود، توانمندیها، ضعف ها، اهداف و فعالیت هایش داشته باشد.
در دوران نوجوانی، هویت یابی مسأله ای حاد می شود؛ تا حدی به این دلیل که نوجوان روز به روز تغییر می کند. در دوران نوجوانی، فرد با مجموعه ای از تغییرات روانی، جسمی، جنسی، شناختی و نیز تقاضاهای شغلی و اجتماعی جدیدی روبه رو می شود. در نتیجه، نوجوانان به این مسأله که «در چشم دیگران چگونه جلوه می کنند»، اهمیت بسیاری می دهند و آن را با تصوّری که از خود دارند مقایسه می کنند. نیز با این مسأله روبه رو هستند که چگونه نقش ها و مهارت هایی را که قبلاً آموخته اند، با مقتضیات آینده ارتباط دهند. دست یافتن به احساس هویت فردی مشخص نیز تا حدی به مهارت های شناختی بستگی دارد. نوجوان یا جوان باید بتواند در مورد خود بیاندیشد و از خود استنباطی داشته باشد تا خود انگاره (خود پنداره) خود را تکمیل کند. در اینجاست که ممکن است به خودگویی های مثبت یا منفی در مورد خود دست زند و اینگونه هویت خود را می سازد.

بحران هویت چگونه بوجود مي آيد؟
جدي ترين بحراني که يک شخص با آن مواجه مي شود در خلال شکل گيري هويت رخ مي دهد. شخصی که فاقد يک هويت شکل گرفته است در خلال زندگي بزرگسالي اش با مشکلات متعددي مواجه خواهد شد. عدم موفقيت يک نوجوان در شکل دادن به هويت فردي خود، اعم از اينکه به علت تجارب نامطلوب کودکي و يا شرايط نامساعد فعلي یا خود پنداره منفی در مورد خود باشد، بحراني ايجاد مي کند که «بحران هويت» يا «گم گشتگي» نام دارد. در بحران هويت، نوجوان شديداً دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به صورتي که نمي تواند جنبه هاي مختلف شخصيت خويش را در يک خويشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد.

از پيامدهاي ناشی از ناتوانی در هویت یابی مي توان به موارد زير اشاره كرد :
- از خود بیگانگی: بیگانگی به معنی رد و انکار عمیق ارزش های اجتماعی ودوری و جدایی ازدیگران است که از حد بدبینی های نوجوانان معمولی بسیار فراتر می رود.
- اعتیاد به مواد مخدر و بزهکاری: نوجوانانی که هنوز هویت کسب نکرده اندممکن است برای فرار از تعارض های روان به مواد مخدر روی آورند.
- واکنشهای اضطراب: مانند بی قراری و ناآرامی، به سادگی ازجا پریدن و علایم جسمانی مثل تهوع، سردرد، سرگیجه و استفراغ که ممکن است در فردی که حالات اضطرابی در او رخ می دهد نمایان شود. پرت شدن توجه و حواسش، اختلالات خواب و ...
- افسردگی: بسیاری ازنوجوانان افسردگی خود رابه صورت خستگی وبی قراری وتظاهر به بیماری نشان می دهند ودرحالت افراطی به صورت فعالیت های جنسی، پرخاشگری ونیز رفتار بزهکارانه بروز می کنند. افسردگی نوجوانان معمولاًدو حالت دارد. اول اینکه نوجوان احساس تهی بودن و بی احساسی می کند، گویی که دوران کودکی سپری شده، بی آنکه بزرگسال رشد یافته ای جای آن را بگیرد. این نوع افسردگی ناپایدار است و معمولاًحل شدنی. نوع دوم افسردگی نوجوان به دشواری از بین می رود؛ ریشه های آن در تجربه شکست های مکرر در طی زمان طولانی است. نوجوان ممکن است واقعاً برای حل مشکلات ورسیدن به اهداف شخصی تلاش کرده باشد، ولی به موفقیتی دست نیافته باشد.
- خود کشی: آشکارترین دلیل خودکشی در برخی از نوجوان که در سن 25-15 سالگی بیشتر مشاهده می شود، احساسات منفی و نا امیدی و از دست دادن کنترل خود است. احساس گناه شدید، احساس تنهایی، بی کسی و بی پناهی، فقدان حمایت از نوجوان، ناتوانی درکنترل فشارهای وارده ، ناتوانی درکنترل احساسات و رشد نیافتگی و عدم آمادگی برای مقابله با مشکلات پیش روی نوجوان مهمترین دلایلی است که ممکن است او را به فکر یا عمل خود کشی وادار سازد.
اریکسون معتقد است: «فردی که قادر به یافتن ارزش های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل هایش به هم می ریزد. چنین فردی که از درهم ریختگی هویت رنج می برد، نه می تواند ارزش های گذشته خود را ارزیابی نماید و نه صاحب ارزش هایی می شود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده طرح ریزی نماید».

چگونه بحران هویت راحت تر طی می شود؟
- عجله نكنیم و نگران نباشیم. همین كه بدانیم این بحران طبیعی است، از بلوغ شروع می‌شود در هجده تا بیست سالگی به اوج می‌رسد و از بیست تا بیست و پنج سالگی یك جوری باید جمعش كنیم، بیشتر راه را پیموده‌ایم.
- با عقاید مختلف آشنا شویم و آنها را بررسی كنیم. این كار موجب می‌شود كه ما در دام وقفه هویت و جزم‌اندیشی نیفتیم.
- توانایی‌های خود را در نظر داشته باشیم. برای دستیابی به یك جهان‌بینی خاص و یك شغل خاص علاوه بر علاقه، به توانایی‌های خاصی نیاز است. باید بدانیم كه آیا از عهده‌اش بر می‌آییم؟
- انعطاف‌پذیر باشید. اینكه ما در مرحله تعلیق هویت باشیم و مدام از این عقیده به آن عقیده بپریم، تا زمان خاصی بد نیست اما اگر در هر عقیده پافشاری زیاد كنید در آن لحظه دیگران را اذیت می‌كنید و بعدا خودتان پشیمان می‌شوید.

- مثبت اندیشي
دكتر مريم جلوخانيان در پايان افزود: روی افکارتان تمرکز کنید: یاد بگیرید که چطور به درستی افکارتان را تحلیل کنید. وقتی با موقعیتی چالش‌انگیز روبه‌رو می‌شوید، سعی کنید بفهمید که چطور درمورد آن اتفاق فکر می‌کنید. آیا شروع به مکالمه منفی با خودتان می‌شوید؟ یا در ذهنتان از خودتان و دیگران انتقاد می‌کنید؟ این تفکر منفی یک مانع اصلی است اما شناسایی این افکار اولین قدم برای غلبه بر آنهاست.هر روز زمانی را به ارزیابی افکارتان اختصاص دهید: وقتی می‌بینید که افکار انتقادی درمورد خودتان دارید، یک لحظه صبر کرده و به آنها خوب فکر کنید. بااینکه ممکن است بخاطر گرفتن یک نمره بد در امتحان ناراحت باشید، آیا سرزنش کردن خودتان دردی را درمان می‌کند؟ آیا راهی برای ایجاد یک تغییر مثبت در موقعیت وجود دارد؟ مراقب مکالمات منفی‌ با خودتان باشید، منفی را از زندگی خود حذف کنید، عیب جویی از خود را کنار بگذارید، از افراد بدبین دوری کنید، روی انرژی های خود تمرکز کنید، خوبی های دنیا را برای خود یادآوری کنید، خود را با شرایط وفق دهید، دنبال کارهای فوق برنامه باشید، استوار باشید.
مثبت‌اندیش بودن این نیست که همه واقعیت‌های منفی زندگی‌تان را نادیده بگیرید. این است که بتوانید رویکردی فعال‌تر به زندگی داشته باشید. مثبت‌اندیشی به جای احساسی ناامیدی یا کلافگی، به شما امکان می‌دهد با فکر کردن به راه‌های موثر برای حل مشکل و پیدا کردن راهکارهای خلاقانه، با چالش‌های زندگی روبه‌رو شوید.کمک حرفه ای از مشاورین و روانشناسان بگیرید.


کلیه حقوق این سایت نزد بانو سرای آفتاب محفوظ است
طراح شرکت نیکو پردازان جی - Copyright © 2017